X
تبلیغات
دلهای سنگ صبور

دلهای سنگ صبور

تو قلبم آرزو کردم نرفته راهو برگردی...

پاییزم و زردم

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

رفتنت پشت دلم رو خالي كرد

        تك و تنها موندم توي پاييز زرد

تو دلت جايي ندارم بي كسم

        ارزوم بودي ولي بهت نميرسم

سر ميذارم رو شونه ي بي كسي

      خوش باشي حالا به هر كي ميرسي

پاييزم زرد و برگ ريزون ميميرم

      عكس تو باز به ياد خاطره ها ميبينم

نامه تو ميخونم و ميبارم غم بارم

      اره، تو نيستي سر شونه ي بي كسي ميزارم

 پاییزمو زردم، دلی پر از دردم، برگرد بی تو میمیرم

عاشقتم عشقم،  با این دست سردم دستاتو من میگیرم

تو بیا پیشم، هر چی بخوای میشم، ولی تو تنهام نذار

سنگ صبورم باش، راه عبورم باش، دست گرمتو تو دستام بذار

دل پر دردم،اخ این جسم سردم، جز تو کسی رو نداره

خدا دلم تنهاس،اره غرق غمهاس، کاش منو یادش بیاره

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

باورش سخته بدون تو سر کردن ولی.......

 

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

داري كجا ها ميري و اسم منو نمياري

اگرچه دل بي تابته پا روي قلبت ميذاري

اين روزا سخته باورش با منو دل بد ميكني

خبر دادن جشن توء  به كي كجا وعده دادي

يه روز دلم رو ميگيري بعدش ميگي مال خودت

باورنكردم كه ميري پي زندگي خودت

اخ كه دلم تنها شدي اخ كه دلم رسوا شدي

ميون اين همه  چرا، عشقم  تو بي وفا شدي

من كه دلم بي تابته من شب و روز به يادتم

تو هستي عاشق رقيب، من كه هنوز دل دارتم

امروزا روز خوشيته، براي من عذا شده

ميون اين همه چرا، دل تو بي وفا شده

هنوز دوستت دارم ولي رخت عروسي تنته

آرزوي تو دل من واسه يه بار ديدنته

دارم برات دق ميكنم نميشنوي حرف دلو

تورو خدا فرصت بده پيش رقيب من نرو

تو سينه ام غوغا شده درد من از اين قسمته

دستاي سردم بي كسن، كي دستاش توي دستته

 

يادم نميره اون روزا شب و روزت با گريه ميگذشت

يادم نمياد كه اون روزا يه بار گفته باشي دوستت ندارم

ولي حالا عاشق تو صاحب دلي شد كه هيچوقت آرزوشو نداشت

باور كردن اين جدايي تلخ و بي رحم تو اون پاييز برام مشكل شده

چند ماهو چند هفته و چند روز ميگذره ولي هنوز دلم باور نكرد ديگه بر نميگردي

عزيزم اينجا يكي يه گوشه ي دنيا ديوونته، اگه ميشه خدا به دلش ندا بده اگر چه كه مال من نميشه ولي به يادم باشه، چون دلم اينطوري نبود، اينطوري شد..........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

دلای مهربون

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

فقط اسمي به جا مونده از انچه بودمو هستم

دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم

گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

فقط در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم

رفيقان يك به يك رفتن مرا با خود رها كردن

اگرچه كه غمم بودن گمان كردم كه همدردن

 

 

سلام به همه دوستان و عزيزاني كه ميان به كلبه ي حقير من سر ميزنن چه اونايي كه ميان نظر ميدن خوشحالم مي كنن و چه اونايي كه ميان و ميخونن و بهم ميخندن و ميرن همه تونو دوس دارم

امشب بازم دلم گرفته يه ياد عزيزترين بي نشونم افتادم ياد اون دوباره خاطره ها رو زنده كرد

ميخوام چند كلمه به خاطره دلم اينجا از يكي بنويسم كه خيلي دوسم داشت ولي خيلي بد ازم دور شد

(( عزيزم سلام ميدونم نمياي كه نوشته هامو بخوني، ميدونم هنوزم دوسم داري، ولي موندي توي دو راهي، نميتوني يكيو انتخاب كني.

عزيزم خيلي دلم برات گرفته، يادت مياد دلم برات تنگ ميشد چه ديوونه بازياي داشتم؟ چطور برات شعر ميگفتم؟ چطور تورو با دلمو آروم ميكردم؟ ولي حالا كم آوردم نميتونم با نبودت دلمو آروم كنم،  غم نبودت داره دقم ميده، عزيزم يادته گفتم من از جدايي ميترسم؟يادته گفتم نميدونم چي ميشه اون روز كه تورو از من جدا كنن؟ بهت نگفتم ميميرم بدون تو، چون شك نكن دروغه، هركي هم بگه ميميرم برات دروغه، من گفتم بدون تو ديوونه ميشه گلم، بعد تو گوشه گير ميشم، براي تو زنده ميمونم ولي براي تو تا دم مرگم ادامه ميدم تا كه بهت برسم، اره راست ميگفتي حسودا زيادن دشمنا زيادن ولي چرا بين منو تو رو خراب كردن ؟! اگه حرف دشمنه، من كه با دشمنمم عين يه دوست بودم چرا اينجوري شد؟! ميخواستم باور نكنم ولي حالا دارم كم كم باور ميكنم كه ته عاشقي و دل بستگي جداييه، يادته بهت گفتم خيلي دلم ميخواد با دو زوج عاشق كه بهم رسيدن هم كلام شم؟ خيلي دلم ميخواد حالا از احساسشون به هم مطلع باشم، ميخوام بدونم اونا چيكار كردن كه تونستن همو حفظ كنن؟! ولي من نتونستم تورو حفظ كنم، خودت گفتي كه از من بدي نديدي

خودت گفتي تورو خدا برام فرستاده، خودت گفتي اين حس سر تر از عاشقيه، عزيزم روزا، هفته ها، ماها ميگذره ولي من هنوز دوستدارم، ميبيني چيكار كردي با دلم نه نميبيني و نميدوني، نميدونم الان داري چيكار ميكني، با كي بر ميخوري، با كي ميجوشي، و تا حالا چند نفر بهت گفتن كه منو فراموش كني، من دلم نميخواس ازت جدا شم، ولي دلم تو سينه سخت شكست وقتي حرف جدايي رو زدي، دلم تو يه آن نابود شد، تو به خاطره حرف كي اينطوري عشقمو فروختي؟ تو بخاطره چي دنبال بهونه بودي؟ مگه كم دوست داشتم؟ مگه كم نازت ميكردم؟ مگه عشق و جون و حواسم نبودي؟ مگه شب و روز ميون همه باهات در ارتباط نبودم؟

مگه كم كنايه هاي سنگين اينو اونو نشنيدم؟ مگه كم به خاطرت رفتم پيش خانواده ت تا از عاشقيمون بگم؟

مگه كم گفتم عزيزم ديوونتم؟

خيلي چيزا رو كم نگفتم ولي تو كم كاري كردي، نموندي، اگه ميخواستي كي ميتونست تورو ازم بگيره، كي ميتونست حس شكست ناپذيرمونو شكست بده؟

همه ي اين سوالا عين يه بختك افتاده تو دل و جونم ،عين يه خوره داره منو ميخوره

ولي هنوز ملكه ي ذهنمه تا تو.............

قربونت برم اين آهنگو كه دوس داشتي به خاطره دل كوچيكت گذاشتم تو وبلاگم تا همش به يادت باشم، اين آهنگ حالا حرف دلمو مياره بيرون

اگه گريه بذاره مينويسم كدوم لحظه تورو از من جدا كرد

نگو اصلا نفهميدي نگو نه، تو بودي اون كه دستامو رها كرد

خودت گفتي خداحافظ تموم شد، منو تو سهممون از عشق اين بود

خود تو حرمت عشق و شكستي، بريدي، آخره قصه همين بود

اگه مهلت بدي يادت ميارم روزايي رو كه بي تو عين شب بود

تمومه سهمت از دنيا عزيزم، بذار يادت بيارم يك وجب بود

بهت دادم تمومه آسمونو خودم ماهت شدم آروم بگيري

حالا ستاره ها دورت نشستن، منو ابري گذاشتي داري ميري

بيا برگرد از اين بن بست بي عشق ،بذار اين قصه اينجوري نباشه

آخه بذر جدايي رو چرا تو، چرا دستاي تو بايد بپاشه

خداحافظ نوشتن كاره من نيست آخه خيلي باهات ناگفته دارم

اگه گريه بذاره مينويسم اگه مهلت بدي يادت ميارم

قربون چشماي نازت، من بميرم اشكاتو نبينم آخه وقتي تموم ميشد  اشكات رو گونه هات مشخص بود به ياد اون روز،  عزيزم خيلي دوستدارم

دنياي مني اگرچه از تو نشوني ندارم ،تولدم نزديكه، از خدا هديه ميخوام، از خدا ميخوام تو منو به بادت بياري از تو خبري بگيرم اقلا روز تولدم ببينم تورو، اگه اون روز نياي ديگه همه ي اميدي كه واسه برگشتنت داشتم ميسوزه و خاكستر ميشه

مثه پسر خاكستري كه نه خدا به فريادش رسيد نه بنده ش))

ببين از جدايي چه در سينه دارم         تورو ميسپارم به دست خدايم

پايان........................

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

ترانه اشک

اشكاتو پاك كن كه ميخوام سر به تن غم نباشه

الهي سايه ي چشات از سر من كم نباشه

ببين كه پاي گريه هات ثانيه ها دق ميكنن

صداي گريه هات ميخوام تو خاطراتم نباشه

 

وقتي كه گريه ميكني ترانه هام دلواپسه

اشكاتو پاك كن و ببين چشماي من چه بي كسه

سكوت كهنه ي لبات قلبمو آتيش ميزنه

داري ديوونم ميكني تورو خدا ديگه بسه

 

زخم قديميه دلت خوب ميدونم كه از چيه

قشنگ من گريه نكن اين شب بد رفتنيه

سخته واسه ترانه هام طاقت گريه هات ولي

لهجه ي هق هقت ديگه يه شعر ناگفتنيه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

دلتنگی

حالا كه دل اسيره

بذار برات بميره

خداي آسمونا

تورو ازم نگيره

خدا نكنه نباشي

حتي واسه يه لحظه

كه بي تو زنده بودن

شكنجه س باز مرگه

دلتنگم آه، بي تو بي قرارم

بي تو ديگه رفيقي ندارم

پرپر ميشم روزي كه جدا شي

ميميرم باز شبي كه نباشي

سخته آخه، دوري تو برام

من بعد تو ، خودمو نميخوام

لالايي هات نغمه ي شبونه س

تا زنده ام عاشقت ميمونم

شبه دلم گرفته

بيا پيشم دوباره

بيا به خلوت من

سري بزن ستاره

تو كه غريبه نيستي

ببين دستام چه سرده

بيا خورشيدم باش

دلم هواتو كرده

آخ، دلم هواتو كرده

آهنگ قشنگ و زیباییه خیلی دوسش دارم

دلتنگی
دانلود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

تنهایی و بی کسی

يادت مياد اون شبي رو كه گفتي چرا تو بي قراري

خواستم بگم فقط عزيزم يه وقت نري تنهام نذاري

اما رفتي، تو ديگه رفتي، نشنيدي حرف دلمو

من ولي موندم با چشم گريون، يه عمري چشم براه تو

ميترسيدم بگي دوسم نداري

ميترسيدم بري تنهام بذاري

ميترسيدم بگي دلت اسيره

ميدونستم اخه بري دلم ميميره

رفتي پشت سرت گريه ميكردم

رفتي خالي مونده دستاي سردم

گفتي كه من ديگه دوستت ندارم

گفتي ولي خودت بودي دار و ندارم

همه رفتن كسي دور و ورم نيس   چنين بي كس شدن در باورم نيس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

زندگیتو حروم نکن

 

پاي من زندگيتو حروم نكن عزيزم لحظه هاتو هدر نده

 

منه پر شكسته رو رها كن و ديگه انقد منو بال و پر نده

 

نه ميتونم زير بار غصه ها بعد تو تنهايي طاقت بيارم

 

تو زيادي واسه من حيفي گلم، واسه اين، ميرم و تنهات ميذارم

 

ديگه با چشم تر و خنده ي خشك منو آرومم نكن نميتوني

 

چي داره تو ذهن خسته م ميگذره ديگه بعد از اين تو هم نميدوني

 

بعد تو حتي نميذارم كسي صاحب اين دل آشفته بشه

 

چرا امروز بغض من نميشكنه نميدونم اين دل خسته چشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

بارون میباره

کاغذ دیواری های عاشقانه (4)

دلم تو اوج خستگي فقط ميخواد يه جاي دور

برمو تنها بمونم حتي نباشه كمي نور

تو روزگار بي كسيم خواستي بشي همه كسم

شدي، ولي رفتي بازم تنها شدم همنفسم

چيكار كنم قسمتمه تنها باشم ياس گل من

تنهايي هم يه خلقته ساز جدايي رو بزن

فكر نكني ساده دارم حرف جدايي ميزنم

به احترام حرف تو ميرم ازت دل ميكنم

به حرمت چشماي تو ميرم ازت جدا ميشم

يه مدتي مهمون خونه ي غم دنيا ميشم

صدام بهت نميرسه رام ديگه دور دوره

خداحافظي هميشه جمله اي واسه عبوره

 

بارون ميباره آسمون، دوباره گريه م ميگيره

كاش ميدونستي قلب من، داره تو سينه م ميميره

بارون ميباره آسمون، ابرم دلش برام گرفت

من نميتونم بگذرم، اون كه تورو ازم گرفت

وقتي ميباره آسمون اشك منم تند ميباره

اخ كه بارون باز دوباره، تورو به يادم مياره

تو كنج ديوار خونه  نشستم عين ديوونه

اين ديوونه براي تو شعراي غمگين ميخونه

شبا همش خواب ميبينم كه تو ميخواي فردا بياي

فردا ميشه باز ميبينم دلم خوشه، تو نمياي

غروب ميشه دل تنگمو سر روي زانوم ميزارم

بارون ميباره آسمون من تورو اينجا كم دارم

تو بارونا  يادم مياد گفتي چرا ديوونتم

كشتي منو، برگرد حالا،من ديوونه هم خونتم

صداي هق هق منو نميشنوي، دل اسيره

جاي تو پيش من كمه بيا كه هق هق بميره

 

 کاغذ دیواری های عاشقانه (4)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

یادت نیس

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

نزديكه روز تولد، ولي تو نيستي كنارم

ديگه من شوق قشنگ روزاي شاد و ندارم

نه، نميشه تو نباشي قلب من تنها بمونه

همه دردامو ميدوني، حالا بي تو كي ميدونه

انگار از ياد تو رفتم انگار امروزو  يادت نيس

 چشماي خسته و تنهام ببين با ياد تو شد خيس

نه نميشه باور من، بي قرار باشم نيايي

انتظارم از تو اين بود امروز و يادت بياري

باشه اونكه بي تو تنهاست تورو از يادش نبرده

اين روزا برات عزيز بود، دلم از عشق تو مرده

بي قراره دست سردم تا يكي اونو بگيره

بگه اروم باش عزيزم تا دلم بي تو نميره

بي وفا چه كردي با من بي قراره بي قرارم

از خدا خواستم هميشه امروز و باشي كنارم

يادته هر سالا امروز اسم رو كيكم تو بودي

من به پات موندم و اما ولي امروز و نبودي

شب تاره من نميخواد امشب و آروم بگيره

من تولد و نميخوام اي خدا بنده ت بميره

دل من خيلي غريبه اي خدا تنها ترينم

اونيكه منو مي فهميد حتي با اونم غريبم

 

(( همه هستن پيش من ولي  نميدونم چرا ميون اين همه ادم شاد  بازم احساس تنهايي ميكنم ))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

سخته اما

شايد هرگز اينو ندوني دل سنگ کجا اسيره
يا چرا تنگ غروبا دل آينه ميگيره

شايد هرگز اينو ندوني تا سحر چند تا ستاره
وقتي دل تنگ کسيه همدمش ابر بهاره

سخته،سخته، خيلي سخته، اين همه بار رو دوشم
تو ميگي تقصير من نيست، نرسيد صدات به گوشم

حالا فريادمو بشنو، فريادمو بشنو،که برات گفتني دارم
اي که هرگز ندونستي چرا اين قد بي قرارم

بعد از اين هر جا که رفتي، هر جا که رفتي،اگه آينه رو ميپوشه
اگه ديدي از دل سنگ داره چشمه مي جوشه


لحظه اي بمون و بشنو لحظه اي با جون و دل باش
تا اگه کسي صدات کرد بشنوي صداشو اي کاش

 

 Seri 32-5.jpg

 

بازم از تو مي نويسم......روي نامه هاي خيسم
ميريزه اشکاي مُرده ام.....از رو گونه هاي خيسم

مي نويسم که بدوني......واسه من هنوز هموني
مينويسم که دوباره........ بياي و پيشم بموني

مينويسم باز دوباره .........سوي نامه ها ستاره
براي رهايي من......عشق تو بر من بباره

تو بهاري ولي من يه کويرم.....کاش مي شد از تو و عشقت بميرم

تو يه نوري .......توي تاريکي قلبم
اي نازنين تو چشم تو عشقمو ديدم

بازم از تو مي نويسم......روي گلبرگ شقايق
بازم از تو مي نويسم....از تو و اين دل عاشق

از گذشت اين دقايق

قفس تلخ جداييت.....منو چشم به راه نشونده
غم لحظه هاي بي تو جونو به لبم رسونده

ديگه طاقتي نمونده
اين دلو بدجور شيکونده

بازم از تو مي نويسم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:12 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

عشق چه ها میکنه با دل

 

همه حرفاي خوبش  يه دروغو يه فريبه

تازگيا نگاهش شده با منم غريبه

وقتي با من ميشينه ميگه برام ميميره

ميخونم از تو چشماش دلش يه جا اسيره

قصه ي ما تمومه ميخوام اينو بدونه

واسم فرقي نداره بمونه يا نمونه

ديگه ميرم از اينجا اخه طاقت ندارم

غم و غصه و درد ميون كوله بارم

دلم خيلي گرفته كسي هم بغض من نيست

هواي اين قبيله هواي پر زدن نيست

ميخوام تنها بمونم اگه عاشقي اينه

نميزارم تو قلبم كسي ديگه بشينه

 

تو كه اين روزا تو دلش نشستي

نميدوني گرفتار كي هستي

اونيكه حرفاش عاشقونه س

 واسه رفتن منتظره بهونه س

مياد اون روز كه اشكاتو دراره

خيلي آسون پا رو دلت بذاره

بهت ميگه ديگه دوستت نداره

ميذاره و ميره مثه شماره

ياد  اون مونده هنوزم تو اين قلب شكسته

يه روزي عاشق من بود اونيكه با تو نشسته

حرفايي كه به تو ميگم نه دروغ نه حسادت

اين يه درد توي سينه م نه گلايه س نه شكايت

وقتي بهت ميگه تورو نميخواد

عشق و عاشقي رو ميبري از ياد

يه روزي ميشناسيش كه خيلي ديره

جاي تو هم  يكي ديگه ميگيره

از اون همه شعراي عاشقونه

از اون همه قهراي بچه گونه

يه خاطره ميمونه توي سينه

هميشه اخره قصه همينه

 

 

هرگز،هرگز،هرگز، بي تو نميخندم

بي تو بر دل عشقي هرگز نميبندم

خدا،خدا،خدايا، اگر به كام من جهان نگرداني جهان بسوزانم

اگر خدا، خدايا، مرا بگرياني من آسمانت را ز غم بگريانم

 

 تو بيا غروب ارزوها  كه رنج جست و جو را پايان تويي

تو بيا كه بي تو اه سردم  كه بي تو موج دردم درمان تويي

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

نگاه تو رفتن تو

حال و روزمو مي بيني دل سنگ و ميسوزونه

رفتي و زمونه بي تو با دلم نامهربونه

حال و روزمو مي بيني پر شده از غصه و درد

هرجايي كه رفتي برگرد هرجايي كه هستي برگرد

دل من طاقت نداره خودشو تنها ببينه

كاري كن كه فرصتي نيست لحظه هاي اخرينه

كاري كن نگو كه ديگه كاري از تو بر نمياد

من بي عشق تو ميميرم عشق تو نميره از ياد

حال و روزمو مي بيني رفتي و دل بي قرارم

تو بودي همه كس من بي تو من كسي ندارم

حال و روزمو مي بيني بعد رفتن تو اينه

تا وقتي عشق تو باشه قلب من عاشق ترينه

يه روزي نگاه گرمت دلمو  هوايي كرده

گر جه دل به ياد اونه، اما اون برنميگرده

وقتي تو غربت شبها دل من بود تك وتنها

اومدي تو از سپيدي خط كشيدي روي غمها

ديدن چشماي نازت خيلي زود عادت من شد

ولي تو رفتي و دنيا همه ي غربت من شد

به دل زمونه نفرين كه اتيش زده به جونم

اي خدا به چه گناهييييييييييييييييييييييييي من بايد تنها بمونم

مثل اون شب جدايي دوباره ميزنه بارون

دوباره يادم مي افته همه ي خاطره هامون

از نگاه مهربونت خيلي سخته دل بريدن

خيلي سخته تا قيامت روي ماهت رو نديدن

دلم از دنيا گرفته اين چه رسم روزگاره

حتي چشم آسمون هم واسه غصه هام ميباره

تو گذشتي خيلي آسون از دو رنگي هاي دنيا

كاشكي با خودت ميبردي منو هم تو آسمونا

ندونستي رفتن تو لحظه ي مرگ صدامه

وقت سر دادن گريه وقت مرگ لحظه هامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

من نوشتم از هرچی

 

 

من نوشتم از دنيا اون نوشته: بي رحمه

من نوشتم از قسمت اون نوشته:سرگرمه

من نوشتم از دردم، از شباي بي خوابي

اون نوشته از عشقو، لحظه هاي بي تابي

من نوشتم از تقدير، خيلي وقته مايوسم

اون نوشته اشكاتو ،دونه دونه ميبوسم

من نوشتم از بازي ،از يه بازي ساده

اون نوشته اروم باش، نامه هم فرستاده

من نوشتم از غصه ،تر شدم مث بارون

اون نوشته صبرت كو، صبر ليلي و مجنون

من نوشتم از عكساش ،توي البوم قرمز

اون نوشته تنها تو ،جز تو با كسي هرگز

من نوشتم از ترسم ،از وفا كه كميابه

اون نوشته از دوريم|، شب با گريه ميخوابه

من نوشتم از دوريت ،برگ خاطرم زرده

اون نوشته همخونت ،اين روزاس كه برگرده

من نوشتم از اين شهر، از غماش كه پر رنگه

اون نوشته از دوريم ،بدجوري دلش تنگه

گرد خستگي ها رو از رو گونه هاش چيدم

گريه هامو بوسيد و گونه هاشو بوسيدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

ناامیدم

كجايي عزيزم كه من نااميدم

شكسته پر من خدا رو نديدم

دلم بي گناه بود پرش رو شكوندي

حالا كه شكوندي چرا باز نموندي

نبودي كنارم كه اروم بگيرم

نكن بغض دل من، الهي بميرم

سكوت كردي اما، نكرد اعتنايي

دلت دربه در شد، نپرسيد كجايي

الهي بميرم دلم بي قراره

دلم جز جدايي كسي رو نداره

اگه بی قرارم دلیلش تو بودی

نموندی کنارم دلم رو سوزوندی

خدايا دلم رو شفا ده، شكسته س

دل غمگين من  رو زانو، نشسته س

در اين عاشقي من نديدم وفايي

دلت سنگه بي رحم، نخواستم جدايي

ميرفتي دلم رو به زانو اوردي

دل خسته ام رو گذاشتي، نبردي

كه راهي ندارم جز اين نااميدي

ميگن برميگردي ندارم اميدي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

نت گیتار

 

تو يه عصر پاييزي          پاي برگاي شمشاد

باز اين دل ديوونه          ياد چشم تو افتاد

من نشستم و خوندم    با درداي گيتارم

تو اونور دنيايي              من خيلي دوست دارم

با( د ) دور چشم تو        مثل پروانه گشتم

هرچي تو عقب رفتي      من دوباره برگشتم

( ر) رسيدن ما بود          تو يك شب مهتابي

با يه اسمون پولك           غرق گل و بي تابي

با نت ( مي ) ميخواستم   پادشاه شعرام شي

من تمام دنيات شم          تو تمام دنيام شي

(فا) فاصله رو كم كرد         بين من و روياهات

تو اونور اقيانوس               اما دل من باهات

با (سل) تو شدي سلطان  تو قلعه اي از خوبي

من منتظرم اينجا              تو، يه خونه ي چوبي

(لا) صداي نازت رو            لالايي شبهام كرد

شب تورو از اينجا برد        اما منو تنهام كرد

با (سي) از سياهيا          تو نبودنت خوندم

هي تو از پيشم رفتي       هي من پاي تو موندم

توي بازي اشك و نت        من باز به چشات باختم

به خاطرت تنها                هي سوختم و هي ساختم

اشكام دوباره گم شد         تو زير و بم گيتار

من گريه و اون گريه          تا كي برسه ديدار

هفت تا نت سرگردون       با يه دل ديوونه

جز من به خدا هيچكس     قدرت رو نميدونه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:17 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

میخوام پیشت باشم

نمي دوني بارون مياد از اين چشاي خسته

نمي دوني مهرت عجيب به دل من نشسته

مي ذاري بيام تو قلبت، منو تو دلت را ميدي؟

بگو غريبه نيستم، به ديوونت جا ميدي

ميذاري هرجا باشي منم باشم كنارت؟

انگار خدا نوشته اسممو تو روزگارت

كاشكي منم خيالم از همه راحت باشه

با ديگران بودنت قد يه صحيت باشه

ببين چطور نگاهت رنگين كمون و مات كرد

قسمت چه جوري منو ديوونه ي چشات كرد

دارم ميرم تو ابرا با بال عاشق باد

بگم چه خوب شد خدا تورو برام فرستاد

ميخوام بگم كه شعرام قابلتو نداره

اما چيزي بلد نيس اين عاشق اواره

ميذاري بيشتر از من كسي برات نميره

قول ميدي كه تو قلبت جامو كسي نگيره

ميخوام بيام فدات شم، ميزاري بگم ديوونم

اگه لايق تو باشم، ميذاري پيشت بمونم

ميخوام بگم شبا من چه اشكايي ميريزم

واسه تولد تو منتظره پاييزم

بذار چراغونی شه دفتر خاطراتم

ميخوام بگم هميشه، هرجا بري باهاتم

 15~0.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

وای خدا

سلام دوستان خوبم اين شعر جدیدمه امیدوارم ازش استقبال کنید و نظر بدید

فداي شما سروش

عاشقي كردم و حالا اسيرم

اي خدا من دارم بي اون ميميرم واي

تو بگو درد من چيه درمونت

بي سنگ  صبورم خدا ميدونه واي

اسيري ميكشم يارم نمياد

اي خدا، عشق من منو نميخواد واي

كاش يه روزي بشه اون و ببينم

چشم گريون بگم بي تو ميميرم واي

كاشكي اون حرفامو زمين نذاره

بوسه ي عشق و رو لبام بكاره واي

توي خواب هم نديدم اين جدايي

خبري ندارم عشقم كجايي واي

از غم نبودت شدم ديوونه

دل من خونته، برگرد به خونه واي

رفتي اما دلم برات گرفته

نگو خاطراتم از يادت رفته واي

صبوري كردم و صبور ميمونم

نزر كردم بياي، مياي ميدونم واي

تا  كه اون روز بياي منم همينم

زانوي غم ميگيرم و ميشينم واي

ميدوني خاطرت برام عزيزه

عشق تو شب و روز شعر مينويسه واي

تو بيا رهام كن از اين سياهي

دل من گواه كرد پيشم ميايي واي

دست تو تو دستام بازم ميذاري

من ميگم از روزاي بي قراري واي

اشك نريز قربون چشماي خيست

من كنارت هستم، منم اسيرت واي

Seri 32-9.jpg

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

این منم با دل غمگین

 همه میگن چقد غمگینم  همه میگن وبلاگتو غم زده کردی ادم دپرس میشه بیاد بهت سر بزنه ، من واقعا متاسفم ،عزیزان من واسه دل خودم شعر میگم اینجا مینویسم تا یه روزی واسه همین دلم بیام بخونم واسه اونی که دلم هواشو کرده بود، اگه میبینید همش پی غمم بدونید شادی زیاد سراغم نمیاد اگه میاد زود میره اگه باشه هم نمیبینمش

 فدای دل شاد دائم تون

این منم

اين منم به غم دچاره

اين منم ميخواد بباره

اين منم دلش غم باره

كه روزاش تاريك و تاره

اين منم همدم دستاش چند نت يه گيتاره

اين منم  هميشه چشماش هرشب وروز بيداره

اين منم دستاي سردش كسي جز خدا نداره

ارزوي اخرينش دست توي دستات بذاره

اين منم تورو دوست داشت

اين منم تنهات نميذاشت

اين منم به پات ضعيف شد

اخ دلم كه كم نذاشت

اشكاتو پاك كن عزيزم تو چرا هي اشك ميريزي

من به پات كم شدم اما هنوزم برام عزيزي

اخرش چه بد تموم شد تو به آرزوت رسيدي

منو از عشق جدا كردي ولي اشكمو نديدي

سخته اما فرصتي ده به منه پر از گلايه

دل پر احساس من مرد، فقط از من موند يه سايه

پس بمون و دم اخر با يه دربدر وداع كن

اون نخواست تنها بمونه يكمي براش دعا كن

بعد تو بتونه قلبش با گلايه زنده باشه

تو دعا كن روح و جسمش يه روزي از هم نپاشه

Seri 32-1.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

فردای من

نمي دوني تو چه حالم، حتي از خودم بي زارم

درك نكردي و نموندي دارم از دوريت مي نالم

چه عذابي من كشيدم كاش يه بار تورو ميديدم

از همون روزي كه رفتي بعد اون خوشي نديدم

تلخ و تاريك شده روزام بعد اين گلچين دردا

من هنوز اميد دارم كه ميبينمت باز فردا

فردا هم باز مثه امروز تك و تنها، بي قرارم

ديگه صبر من تموم شد  حتي از خودم بي زارم

تو نموندي تو كه نيستي تو كه رفتي و اسيرم

كاش دلت تنهام نميذاشت،عشق من از همه سيرم

همه دردم همه غصه م به فداي تار موهات

گفتي ارزوم تو هستي ،نگو يادت رفت اون حرفات

اخه تو ازم بريدي تو شكستنم رو ميخواي

دلم و برات شكوندم تا دوباره كه تو بياي

سا ل و ماه و روزا ميره خبري از تو ندارم

نمي دوني تو چه حالم، حتي از خودم بي زارم

بيا برگرد طاقت من با تو باز جون ميگيره

اگه تو فردا نيايي  دل من اروم ميميره

شب من تاريك و سرده، ستاره م بر نميگرده

جاي اون خاليه پيشم، كاشكي فردا برگرده

دل من از اين جدايي خسته و پر گلايه س

باز اميدم واسه فرداس ،واسه امروزي دوباره س

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

اخرین روزای ما

اخرين روزاي ما لحظه ي بي قراري بود

همه ي خاطره هام از ياد تو رفته بود

اخرين روزا ي ما با گريه ها تموم شدن

نميخواستم كه بري رابطه مون تموم بشن

جاي خاليه تورو پيش خودم حس مي كنم

از تو بي نام و نشونم من دارم دق مي كنم

همه ي خاطره هات شبانه روز تو ذهنمه

عكسي كه ازت دارم واسه دلم يه مرهمه

يادمه گفتي بهم هيچوقت ازم جدا نشو

حالا باور ندارم تو بهم ميگي برو

نامه ي اخرمو بخون و از يادم نبر

اگه ميري كه نياي ،بيا منم با خود ببر

از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاري

منو تو شهر غم و اسيريم جا بذاري

از تو انتظار نداشتم زير حرفات بزني

توي سختيا بري ازم  دل بكني

تو ميگفتي اخرش ما دو تا قسمت هميم

مگه قول نداده بوديم حرف از جدايي نزنيم

حالا باورش محاله منو ساده بشكني

سنگ بي وفايي رو به قلب خستم بزني

نه، نميشه باورم، خوشيامو خواب كني

خونه ي ارزومو با رفتنت خراب كني

رفتي اما من ديگه تورو پيشم ندارم

خودمم شايد يه روز، خودم رو تنها بذارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

باران

 

باران مي بارد امشب

دلم غم دارد امشب

ارام جان خسته

ره ميسپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شايد از فكر سفر برگردي امشب

از تو دارم يادگاري

سردي اين بوسه را پيوسته بر لب

قطره قطره اشك چشمم

ميچكد با نم نم باران به دامت

بسته اي بار سفر را

با تو اي عاشق ترين بد كرده ام من

رنگ چشمت رنگ درياست

سينه ي من دشت غم هاست

يادم آرد زير باران

با تو بودم با تو تنها

اين كلام اخرينت

برده ميل زندگي را از سر من

گفته اي شايد بيايي از سفر

اما نميشه باور من

رفتنت را كرده باور

التماسم را ببين در اين نگاهم

زير باران گريه كردم

بلكه باران شويد از جانم گناهم

 

 www.musiccloob.com عكس های عاشقانه زیر باران

www.musiccloob.com عكس های عاشقانه زیر باران

 

دلم برات تنگ شده ...... یادته اون روز سرما توی بارون؟! الهی قربونت برم میلرزیدی تو بغلم فدات شم ، خاطره هات هیچوقت از ذهنم نمیره بیرون

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

خداحافظ همین حالا

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

 

 خداحافظ همين حالا، همين حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطي كه بفهمي، تر شده چشمام

خداحافظ كمي غمگين، به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني كه من و از چشم تو مي ديد

اگه گفتم خداحافظ ، نه اين كه رفتنم ساده س

نه اين كه ميشه باور كرد، دوباره اخر جاده س

اگه گفتم خداحافظ ، ديدم راه رسيدن  نيس

بازم قسمت بهم بد كرد فداي اون چشاي خيس

نكن گريه به يادم باش ميرم تا كه بموني پاش

نگه دارت خدا باشه، كاش از يادت ميرفتم، كاش

بريدي باز تو از قلبم ،نميام باز سره راهت

گلم خوش باش تپش هاي دلم پشت و پناهت

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

پاییز و غمش نشونه ی عشق من

چه روزايي با تو بودم رفتن تورو ميبينم

پاييز غريب و بي رنگ دارم بي عشقم ميميرم

تو ازم اون وگرفتي ،اون گل، منم  كه خاكش

اي خدا هواشو كردم هواي اون عشق پاكش

زرد و بي رنگ جدايي، عشقم و چرا ربودي

تو همون فصل خدايي، مگه  تو با ما نبودي؟!

تن سردو دل  لرزون، سهمه من تو اين جدايي

كشت سكوتت منو پاييز، چرا از تو نيس صدايي؟!

اخه بي گلم ميميرم تا نشونشو نگيرم

پاييز غريب و بي رحم دارم بي عشقم ميميرمپاییز و زیبایی های خیره کننده ی آن

هنوزم با توام تو خیالم         اخه راهی پیش رو ندارم

هنوزم ياد تو، همدم چشماي منه

اون نگاي اخرت ، كلي باهام حرف ميزنه

اون نگاه اخرت دلت رو از پيشم ربود

بعد از اون روزا، روزاي سختي بود

اخ چرا بدون تو سخت برام اين زندگي

واي دلم جون نداره خسته شدم از خستگي

من ميدونم كه نمياي دل ميگه بمون به پاش

دل بي طاقت من گم شده تو خاطره هاش

بسه برگرد منو اين دلو نرنجون

من اسيرم تو دو راهي دلمو انقد نترسون

من برم ديگه تمومم، بمونم بي اعتنايي

اي خدا خودت نگام كن اسيرم توي دو راهي

عشق من هواتو كردم تو منو به باد سپردي

خوشيامو تو گرفتي ارزوهامو تو بردي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

تنها ترین

امشب تو رفته ای من تنها تر از همیشه

انگار این شب تار بی تو سحر نمیشه

امشب من و ستاره در انتظار ماهیم

بغضی نشسته بر دل مهمان اشک و آهیم

یکدم رخت عیان کن ای ماه بی مثالم

ره سوی تو نیابم وقتی  که بی نشانم

یاد دو چشم مستت خواب از سرم بدر برد

شوق به تو رسیدن جان از تنم بدر برد

آری بدون لطفت رنگین کمان دردم

خورشید مهربان باش در لحظه های سردم

خانه پر از سکوت است با رفتن تو ای دوست

این گریه های آرام تنها بخاطر توست

در خشکسالی عشق در انتهای ظلمت

تنها پناه تو هستی پایان هر چه غربت

دل گشته است گرفتار در بند پیچش موی

عمریست در هوایت آواره ام به هر کوی

سنگ صبور من کو این دل شده پر از غم

باشد که با حضورش از غصه ها شود کم

گفتی ز من حذر کن سوگند به اشک گونه

سهل است ز جان گذشتن اما ز تو چگونه

گر حال من بپرسی در اوج نا امیدی

زان روز که از کنارم یکباره پر کشیدی

محتاج شانه هایت در این شب سیاهم

تا سر بر آن گذارم باران اشک ببارم

سوگند بر لبان  نیلوفران  تشنه

یا اندکی مدارا  یا جان ستان به دشنه

 70.jpg

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

باورم نمیشه

باورم نميشه قلبت بره و از من جدا شه

باورم نميشه دستات توي دست من نباشه

باورم نميشه انگار تو با از ما بهتروني

تو بگو چيكار نكردم تا نگي ميخواي نموني

باورش برام محاله خوشيامو تو بگيري

مگه تو همون نبودي كه واسه دلم ميميري

رفتن تو بي بهونه از پيشم خواب و خياله

ولي نه انگار كه خواب نيس چشم من هنوز بيداره

دنيا رو به پات گذاشتم تا نري يه وقت ببارم

حالا هق هق، غم و حسرت، جز اينا چيزي ندارم

ميري اما دل ساده م از خيال تو نميره

تو دعا كن هرجا هستي اين دل ساده بميره

چشم خيسم دل تنگم از تو يادگار همينه

هيچكي نيس منو بفهمه غم و غصه مو ببينه

 بعد تو راهي ندارم جز جنون و شب سياهي

از خدا ميخوام دوباره تو بازم پيشم بيايي

ولي افسوس تو نديدي اشك حسرت تو چشامه

بعد تو ياري ندارم تنها مونسم خدامه

 57.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

دلم نوشت واسه خودش واسه دلخوشیش

سلام دوستان خوبم

چي بگم كه دلم خون، چي بگم كه تنهاترين بهانه ي گفتنم همش داره بهانه مياره

نميدونم نميخواد باور كنه يا نميتونه، نميدونم ميدونه دارم دق ميكنم يا نميدونه

نميدونم ميدونه هر روز غصه ها دارن بيشتر و بيشتر اتيشم ميزنن يا نميدونه

نميدونم دلش ميسوزه واسه من؟؟ يا بي تفاوت به من، با ديگرونه

خدايا همش سپردمش به تو... بازم به تو ميسپرمش...مراقبش باش و يادش بنداز كه يكي اينجاست كه مدام دلش شور اونو ميزنه يكي اينجا هست كه تا حد مرگ و ديوانه وار دوستش داره يكي اينجاست كه از عشقش ديوونه شده و بيمار، يكي اينجاست كه حتي حسرت يه بار ديدنش داره از پا درش مياره، يكي اينجاست كه تا اخرين لحظه ي عمرش با اون داره نفس ميكشه و تا اخرين نفس منتظرش ميمونه

كمكم ميكني خدا؟؟؟؟؟؟؟

 

 امشب خيلي دلم گرفته ، امشب........

امشب از ستاره ها  تنها ترم

دارم آروم تورو از ياد مي برم

واسه زخم هايي كه تو دلم زدي

مرهمي جنس محبت مي خرم

امشب آسمون گرفته نازنين

مثه بغضي كه تو چشماي منه

ياد با تو بودنا مثه شبام

داره زندگيمو اتيش ميزنه

تو خودت نخواستي با تو بمونم

اينو تو چشماي نازت مي خونم

ديگه از دلم گذشتي نگو نه

بهتر از خودت من اينو ميدونم

ما ديگه هيچوقت به هم نمي رسيم

تو يه كوهي من يه بادم يه نسيم

تورو خط ميزنم از ثانيه هام

ديگه نيستي سايه بونه بي كسيم

 

كاش تو موقعيتي قرار نمي گرفتم كه بخوام فراموشت كنم خيلي سخته اقلا براي من كه يه دقيقه هم نشد ازت خبر نداشته باشم دنيا داره رو سرم ميچرخه خيلي برام عزيز بودي، همه بهم ميگن فراموشت كنم ، آخه چه طور فراموشت كنم، فقط حرف ميزنن كنايه ميزنن زخم زبون ميزنن، صبرم سر اومده ديگه، اره اين منم كه ميگه ديگه نميتونه صبور باشه، اره همونم كه ميگفتي استاد صبوريم، ولي شوكه شدم گلم من ،بدون تو چيكار كنم، كي درد و دلامو ميفهمه، كي ميدونه من چمه، همه به فكره خودشونن، تيكه كلام همه شده كه عشق تو افسانه و خيالات

پس حس من به تو چيه؟ اين چه حسيه كه از پا درم آورده اين چه حسيه كه حتي از دوست داشتن يه سرو گردن بالاتره

عشقم تو كجايي؟ الان داري با كي حرف ميزني؟باز داري براي كي فدا ميشي؟باز داري به كي ميگي دوسش داري؟ از من گذشتي عشقم باشه ولي با احساس كسي اينجوري بازي نكن

من اول و اخرم غم بود ،اشكالي نداره، رفتن بي دليل تو هم روش

از خدا ميخوام تورو واسه عشق جديدت نگه داره

از خداميخوام منو با دوريت تنها نذاره

از خدا ميخوام اين بار دل و به بازي نگيري

از خداميخوام تو كنج ديواره تنهايي بي كس نميري

از خدا ميخوام كه تورو هيچوقت فراموش نكنم

از خدا ميخوام يه شب تو دلتنگيت بميرم

از خدا میخوام فقط یه بار تورو روبروم ببینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

امشب دوباره خاطره هات تو ذهنم زنده شد

دوباره امشب بارون غم ميباره

چشماي من كاري جز گريه نداره

دوباره امشب عكساتو گذاشتم رو دلم

دوباره امشب براي چشمات شعر ميگم

دوباره يادت خاطره هامو زنده كرد

دوباره فرياد زدم عشقم برگرد

دوباره ميخوام بگم چي شد جدا شدي

دوباره شايد تسكين به اين دلم بدي

دوباره امشب دلم دس به دعاست

باورم نميشه احساس تو از من جداست

دوباره غم تو سينه مو سوزونده

مهر جدايي رو به دلم نشونده

 

تموم ارزوم تو بودي و تو بودي دل خوشيم

من باور كردم تو به پام ميموني واسه همينم دل بهت بستم اونقدر عاشقت شدم اونقدر بهت اعتماد كردم كه حتي امروز باورش برام محال بود تو با رقيبم هستي و دل يه جوون رو با بي وفاييت شكوندي جووني كه همه احساساتش با تمومه  فكرا و تصوراتت جدا بود، تو فكر ميكردي اين جوون دل نداره تو فكر ميكردي اين جوون احساسات نداره

حرف اخرم (منم دل داشتم كاش ميدونستي، كاش ميموندي، كاش ميتونستي)

به پاي عشق جديدت عشقم خوش باشي نفرينت نميكنم ولي دعات ميكنم دعا ميكنم هيچوقت خوشياتو ازت نگيرن اونم تو شبي كه خيلي خوشي

عزيزانم عاشقا نظر يادتون نره(بازم ميگم شعرام تقديم به همه شما ها كه دلتون شكست، دلتون با زخم زبون با كنايه غمگين شد پاي همه چي ساختين الي اينكه  بي وفايي و رفتار سرد و بي اعتنايي) فداي شما سروش  يا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

خاطره هام یاد تو نیست خاطره هات یاد من هست

نا مهربوني نكن فقط دلم با تو خوشه

كنايه هات نامرديات دل رو تو سينه ميكشه

طاقت موندن ندارم وقتي برات غريبه ام

اين روزا با من بد نباش بخاطرت باشه ميرم

كاره منم تموم شده با يه سكوت بي صدا

خدا نگهدار گل من يه سر به خاك من بيا

بيا ببين غربتمو، غربتي كه به گل نشست

خاطره هام ياد تو نيس، خاطره هات ياد من هست

رفتاره سردت منو كشت گفتي برو همين و بس

چطور من از يادت ميرم، ولي دلم ياد تو هس

اين لحظه هاي اخرو تو مهربون باش با دلم

امروزو فردا ميشنوي وقت وداعس بايد برم

يادت باشه تنگه دلم نيومدي به ديدنم

نگو دروغ حس من، بدون تو جون ميكنم

عكسامو رو قبرم بذار گلاتو هم پرپر بكن

گريه نكن براي من با رقيبم تو سر بكن

دلم ميخواد تو جشن اين عزاي  تلخ بي صدا

يكي يكي دست جوون بذاري يه تيكه حنا

جوون بودم با دل پاك  خوشي رو از من كي ربود

خدا نگهدار بي وفا  دارم ميرم خوشي نبود

خدا نگهدار زندگي خدانگهدار عاشقا

دل و به بازي نگيرن اين ادماي بي وفا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

صبرم سر اومد دیگه

صبرم سر اومده ديگه تو اوج بي قراري

بسه قبول كردم ديگه ،ديگه دوسم نداري

زخم زبونا مي شنوم ولي نا مهربوني

گفتم ميفهمي دردمو، ولي نه نميدوني

اشكاي من خشك نشده از روي لاي نامه ها

تو رفتي بي دليل ولي جدا شده احساس ما

سكوت تو زجرم ميده بگو بهونه هات چيه

اون كه دلت هواشو كرد اي بي وفا بگو كيه

فكرت هنوز تو ذهنمه ناي ادامه ندارم

بسه ديگه زجرم نده، نگو كه چاره ندارم

دلم ميخواد تو باشي همدم روزاي غمم

قسمت نميشه انگار ما برسيم بازم به هم

دلم قبول كن غم ها همدم تو باز ميمونه

هيچكي نخواست،يا نتونست، درد تورو بدونه

گريه نكن عزيزم من كه غريبه بودم

صبرم سر اومد  ولي نموندي تاروپودم

دلم پره گلايه راه عبور ندارم

بهم بگو عزيزم منبعد چي ميشه حالم

برو ولي فراموش نكن دلم رو خسته س

روزاي خوش خداحافظ  دنيام به گل نشسته س

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

خدا جوابمو بده

اون روزاي اول و خوب يادمه

فقط اون روزا، روزاي شادمه

بعد ازاين تنها وسرگردونم

كي تو قلبته ديگه نميدونم

اين روزا دل و به بازي ميگيري

به دروغ براي هركس ميميري

اولا وعده ي موندن ميدي

تا دلت خسته شده باز ميري

ميري و چشمارو بي كس ميذاري

بي وفا خدايي هست، دل نداري؟

كاش دلت رحمي ميكرد و سنگ نبود

كي دلتو از منه عاشق ربود

كاش عزيزش اونو تنها بذاره

تو خوشياش بگه دوسش نداره

كي گرفت يه شب خوشيه دلمو

اي خدا حل بكن اين مشكلمو

اي خدا جواب قلبمو بده

اخه اون نشونه ي بخت منه

كي ميخوادش اونو از من بگيره

عشق من كاري بكن، دلم كه بي تو ميميره

دل من برات گرفته س تو خيالت اسيره

تو چطور دلت مياد اين طوري گريه ام بگيره

روزاي سخته جدايي تورو باور ندارم

ولي باز پيش رفيقا اسمتو هر دم ميارم

تو هنوز برام عزيزي اسمتو ورد زبونه

اي خدا بنده ي خسته ت بي دليل تنها ميمونه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

گل من

تقديم به گلی که گلدونش رو به تنهایی و جدایی و غم فروخت تقدیم به گلدونایی که گلاشون تنهاش گذاشتن

گل من

گل من گوش كن عزيزم گلدونت برات ميخونه

تو كدوم باغ قشنگي ريشه هات زده جوونه

ميدونم وسعت گلدون واسه تو كوچيك و تنگ بود

با تموم سادگي هاش واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتي و گلدون ميخونه برات عروسك

تو به آرزوت رسيدي باغ خوشبختيت مبارك

اما گاهي من ميترسم كه تو اونجا خوش نباشي

نكنه غصه بياد و گل من پژمرده باشي

گل من خبر نداري دل گلدونت ميگيره

اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره

گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيره

گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره

نكنه لگد شه ساقه ت زير پاي هر غريبه

ساده دل نباشه گل من كه دنيا پر از فريبه

نكنه يه وقت شكستي اخ داره اشكام ميريزه

نميدوني خاطر تو واسه من چقد عزيزه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

غربت

يادته روزي كه باهم خداحافظي ميكرديم

تو گفتي حتما يه روزي باز پيش هم برميگرديم

رفتي و دنيام خراب شد تو غربت تنها شكستم

جوونيم تباه شد اما من نفهميدم كي هستم

وقتي كه از خونه ميري تو خونه جايي نداري

هم دلت از خونه خون، هم از اين غربت فراري

اما وقتي روي سينم ماتم و غصه و درده

هيچي جز ياد قشنگت منو آرومم نكرده

وقتي كه از خونه رفتي غربت و به جون خريدم

چه حقارت بزرگي واي چه سختي ها كشيدم

اما اي كاش ميدونستي همدم غصه و غم هام

بعد تو هيچي ندارم بعد تو بدجوري تنهام

پس به يادم باش هميشه، به ياد مني كه تنهام

من كه تو غربتم اما هيچكيو جز تو نميخوام

اگه ميشنوي صدامو بدون در حال غروبم

حلالم كن گل نازم، آره تو اي عشق خوبم

 

ادامش یه شعر قشنگی هم نوشتم حتما بخونش یا حق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

من از تو بدترم

اوني كه ميگفت طاقت ديدن اشكامو نداشت

ديدي چطور پريد و رفت به سادگي تنهام گذاشت

اوني كه ميگفت كه شبا با گريه خوابش ميبره

كاشكي ميدونست كه الان حال من از اون بدتره

نميدونم چي شد ولي ياد تو افتاد به سرم

برو ولي نشكن منو من از تو افتاده ترم

برو ولي بدون هنوز اون عاشق قديمي ام

گرچه باهام غريبه ي هنوز باهات صميمي ام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

نمی دونم که چی گفتم

نمي دونم نازنينم كه كدوم حرف تورو ازرد

يا كدوم ترانه ي من اشك چشماتو در اورد

نمي دونم، نميدونم كه چي گفتم تو شنيدي

نمي دونم چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي

اگه روزي تو نباشي يا بري از من جدا شي

ميدونم كه نميتوني عاشق دوباره باشي

اگه روزي تو نباشي بين ما حرفي نباشه

نمي دونم كي ميتونه كه برام مثه تو باشه

اين پرنده ي دل من نميتونه پر بگيره

تورو ميخواد در كنارش  بال وپر از سر بگيره

دلم برات لك زده و روزاي سختيه عزيز

دلم ميگه اخر راهست وصيتت رو بنويس

خدا نگهدار گل من دارم از اين دنيا ميرم

يه روز بهت گفته بودم دست به دعا من ميميرم

 

 ميدونم يه روز ميايي كه بدي به من رهايي

ولي اون روز خيلي ديره كاش ميشد زودتر بيايي

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

لا لا لا لا بخواب چشمای کورم

لا لا لا لا بخواب چشماي كورم

براي اخرين بار از دورم

بدون من امشب و سنگ صبورم

لا لا لا لا  ديدم بغضت شكسته

درو روي دل و عشق تو بسته

لا لا لا لا چي شد ديگه بريدي

چطور چشماي كورم رو نديدي

لا لا لا لا دلم از تو گرفته س

اگرچه چشم من برات غريبه س

لا لا لا لا دلم تو التهابه

چشام نميتونه ديگه بخوابه

لا لا لا لا چشام بسه همه درد

همه ديدن دل سنگش چه بد كرد

لا لا لا لا بخواب چشماي بي تاب

ديگه غصه نخور مي تابه آفتاب

تو بي تابي نكن من كه باهاتم

چشاي كور من، من كه فداتم

لا لا لا لا اگر چه تورو رنجوند

چشام  اروم بگير اون منو ترسوند

خدايا تو برس به داد قلبم

ديگه خسته شدم ميميرم كم كم

لا لا لا لا بخواب فردا عزيز

چشاي روشنم اشك نميريزه

لا لا لا لا بيا جشن عزاهم

دگر ارزويي در دل ندارم

لا لا لا لا بخواب چشماي كورم

بخواب غصه نخور فردا تمومم

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

باورش برام محاله

عزيزم يادت بمونه تو برام خيلي عزيزي

گرچه اين دل كوچيك و شب و روز به هم ميريزي

نميشه يادت نيارم اون همه خاطره هامو

ديدنت يه آرزو شد تو گرفتي خوشيامو

تو ميري منم اسيرم رفتن تورو مي بينم

شبي حسرت شبي گريون چشم به انتظار ميشينم

تو خيالت ديگه نيستم بگو كي و جام ميزاري

تو ميري و بي بهونه فرصتي به من ندادي

هركي هست بهش نگو كه دل و بازيچه ميگيري

به دروغ نگو براي  ديدن چشاش ميميري

رفتنت چه ساده بوده كشتي قلب پر احساس

حتي قلبم اون روزا هم دوري تورو نميخواس

گل من بيا كنارم من دلم هواتو كرده

حس زيباي علاقه از دل و جونم نرفته

باورش برام محاله به رقيبم دل ميبندي

دارم از غصه ميميرم تو چطور ازم دل كندي

اسير هق هق و گريه م تو نياي اينجا ميميرم

هنوزم برام عجيبه تورو با اون من ميبينم

به سراغم بيا تا كه رخ ماهتو ببينم

تو كنارم بشيني و من كنار تو بشينم

اي عزيزترين كجايي من نشونتو ندارم

بيا باز بگو كه خوابم سر شونه هات بذارم

تك و تنهام بي تو ويرون شده قلب تيكه پارم

باورش برام محاله تورو روبروم ندارم

 سلام عزيزانم اين دفعه هم با شعر جديدم(باورش برام محاله) اپم

منتظر شعر جديدم بنام(لا لا لا لا بخواب چشماي كورم) بمونيد نظر يادت نره فداي دلت گلم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

همه دردم دل شکستم

ميون درداي قلبم تورو با عشق جدا كردم

تو نموندي پاي حرفات هرچي التماس ميكردم

همه عشقم همه دردم واسه تو چيكار نكردم

همه تهمتا شنيدم از تو هيچ خوبي نديدم

همه گفتن بي وفايي ولي  من باور نكردم

يه روزي ميرم از اينجا كه ديگه بر نميگردم

تو منو به باد سپردي پرو بالمو شكوندي

رفتي با رفتار سردت پاي وعده هات نموندي

بي قرارم بي ستاره م همه شب خوابي ندارم

اي خداي عشقو احساس از دل خود گله دارم

پرو بالمو شكوندن وعده دادن و نموندن

اي همه درد دل شبگرد غم رو تو دلت نشوندن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

سلام به دوستان مهربونم

این شعرو خیلی دوست دارم  نظر یادت نره عزیزم بعد خوندن این شعر

عزيزم سلام، يه چيزي بيا بي وفا بشيم

دوست دارم كه ما يه جوري از هم ديگه جدا بشيم

فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم

بهتره ما هم مثه تموم عاقلا بشيم

ميدوني، ديدم نميشه منو تو با هم باشيم

هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم

ما دو تا اسيره همديگه شديم يه جوره بد

كاش فراموش كنيم از دست هم رها بشيم

دور شديم از حرفاي روزاي اشناييمون

سخته اما بيا باز مثه غريبه ها بشيم

ستاره خواستم بچينم ديگه دستم نرسيد

ما بايد نزديك تر از اين به ستاره ها بشيم

يه چيزي مثه يه شك منو رها نميكنه

بيا امشب و منو تو غرق يه دعا بشيم

فكرشو كردي ديگه خدا مارو دوس نداره

بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم

خواستم امتحان كنم تورو ببينم چي ميگي

بيا به هرچي كه بود تو شعر بي اعتنا بشيم
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

ای خدا خسته ام

كاش ميشد گريه كنم براي اين دل كه شكست

كه شكست و گريه هاش، تو قاب چشمام پينه بست

كاش ميشد داد بزنم تموم درد قلبمو

ولي نميخواد بشكنه، اين بغض غم سكوتمو

همه غريبن با دلم، تو هم كه بي زبون شدي

چشمامو تر كن اي خدا، تو هم ازم خسته شدي؟

اگه فقط ميذاشتي تو دردامو فرياد بزنم

عرشت ميلرزيد اي خدا، اگه غمو داد بزنم

چي ميشد فقط يه بار دردامو مرهم بكني؟!

بهم نگي صبور باشي گريه رو همدم بكني!

چرا بايد صبور باشم وقتي دلم بارونيه؟!

وقتي نميخواي ببيني بنده ت رو به ويرونيه

تا كي بايد ناله كنم؟ اخه خدا كو زندگي؟

پس كي جوابمو ميدي خسته شدم از خستگي

تا كي بايد صدات كنم تا كي بشم برات سجود؟

تنهاترين بنده ي تو، تو بنده هات غريب بود

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

نمی دونم تو خیالت منو داری

نمیدونم تو خیالش هنوزم اون منو داره

                        من که از نبود چشماش شبا میشمرم ستاره

نمیدونم عکسامو اون شبا رو قلبش میذاره

                        ولی من نشد یه شب که اشکام رو عکساش نباره

نمي دونم اون دوباره پيش من برميگرده

                        كاش ببينه و بفهمه با منو دلم چه كرده

خيلي وقته بي نشونم ندارم طاقت دوري

                       تو همون بودي كه گفتي واسه من سنگ صبوري

نمي دونم تو كجايي تو خيالت زنده موندم

                     گل با طروات من، من به جاي تو پژمردم

 نمی دونم تو خیالت هنوزم منو داری

                     من دارم دق می کنم تو دلتو به کی میسپاری

نمی دونم کی میخواد تو با من حقیر نباشی

                     از تو انتظار نداشتم دلمو از هم بپاشی

من میدونم   تو دلتو دیگه جایی برام نیس

                   اقلا رحمی بکن به این دو تا چشمای خیس

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

کاش منم مثه تو بودم

سلام....

توی هند وقتی یه زن معشوقش میمیره یا ناپدید میشه زن تا یك سال لباس عذاشو در نمیاره اما تو ایران عاشقا معشوقاشون هفته به هفته رنگ عوض می كنند....

خوشحالم كه میتونی انقد اسون از منو دلم بگذری اگه دل منم مثه تو بود الان بغض نداشتم

باورم نمیشه كه ادامه ی جاده رو باید بدون تو و چشمات برم واسمم فرقی نمیكنه كه به اخرش برسم یا نه....

بخاطرت از خیلی چیزا گذشتم ولی تو از چی گذشتی؟!

میخوام ثانیه به ثانیه ی عمرمو وقفه این سوال كنم!! میدونم كه به جوابی نمیرسم دعام كن

(گرچه صدای پسره خاكستری رو نه خدا             میشنوه نه بندش)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

سلام به دوستان عزیزم

سلام به همه دوستان عزیزم که تا حالا تنهام نذاشتن و منم میونشون احساس غریبی نکردم همه تونو دوس دارم

راستش نمیدونم از شعرام تا حالا خوشتون اومده یا نه البته ممنونم از اونایی که نظر دادن دلمو شاد کردن فدای دل همه تون

من بخاطره مشکل زیادی عاطفی، مدت زیاد تنهایی، و به خاطره غم نبودن یکی و....

و مهم تر از همه واسه دل خودم شعر میگم دلم میخواد نظرتون کم نشه

و یه چیزی دیگه، دل کوچولو هایی که مثه من  دل شکسته و بی نشونن از

بی نشونشون و زخم زبون خوردن و درد سخته جدایی و تنهایی به دلشون مبتلا شده میخوام اگه خواستن مشکلاتشون با هم در میون بذارن با توجه به غم توی دلشون میخوام شعر بگم به زبون بیارم حرفای توی دل شونو

این شعرو تقدیم میکنم به عزیزترین بی نشونم

غريبه، دل من حالش عجيبه

زمونه ادماش خيلي فريبه

غريبه، شنيدم دوسم نداره

واسه اينه كه همش تنهام ميزاره

اي غريبه

غريبه، دل من سنگ صبوره

غريبه، اون ديگه يه جاي دوره

غريبه، عكس اون كه روبرومه

غريبه، اخه اون يه ارزومه

اي غريبه

غريبه، دل من بهش وفا كرد

ولي اون نتونست، منو رها كرد

غريبه، تو غروب دلم ميگيره

غريبه، ياد اون گريه م ميگيره

اي غريبه

غريبه، بارون از چشام ميباره

هيچكي از يارم برام خبر نداره

غريبه، قلب من اين روزا خسته س

غريبه، كشتي ام به گل نشسته س

اي غريبه

غريبه تو بيا تنها نمونم

ديگه از عشق و عاشقي نخونم

غريبه شعر من تقديم قلبت

به حرمت دل تنها و دردت

اي غريبه

غريبه مونسم يارم تو باشي

كه باز هم نگيرن دلو به بازي

غريبه رفتنت يه جور اراده ست

اگه ميخواي بري دلم باهات هست

اي غريبه  اي غريبه

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

خدا اون و گرفتی از من

من كه به يادت ميمونم منو فراموش ميكني

اي بي خبر از حال من منو سياه پوش مي كني

داغت نرفته از دلم كجاي راهو بد ميرم

خودت نخواستي بموني همش مي گفتي من برم

من كه تو انتظارتم تو امروزم نيومدي

دلت نگيره ولي تو شكستنم رو بلدي

خودت مي گفتي همونم خدا برات رسونده بود

دلگيرم از تو اي خدا چرا به پام نمونده بود

چيكار نكردم واسه اون وقتي دلش گرفته بود

خدا تو اوج جووني عشقمو بردي خيلي زود

سياه شده بخته دلم قسمتمون جدايي بود

خاك دلگيرت خدا عشقمو از پيشم ربود

گلم رو پرپر ميكني پاييز زردو بي صدا

مگه خودت برگ نداري عشقمو بردي بي گناه

مرگ منو زود برسون خسته شدم از بي كسي

كاشكي ميگفتي كه يه روز به عشق خود نمي رسي

دلم براش تنگ شده و راهي ندارم روبروم

حالا بگير جون منو تو كه گرفتي ارزوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

دلم اروم باش

داري ميري اشكامو من به پشت پاهات ميريزم

به گونه هام نگاه نكن خدا نگهدار عزيزم

داري ميري يادت نيار اون همه خاطراتمو

دست پليد روزگار نشونه كرد عشق منو

داري ميري باز برنگرد حتي اگه زار بزنم

اخه چطور من ميتونم از عشق تو دل بكنم

اشكام امونم نميده بخوام به فكرت نباشم

حالا ازت ياد ميگيرم به پاي حرفام نباشم

بسه دلم هق هق نكن بذار بره اون بي وفاست

كاشكي زودتر ميديدم احساس اون از تو جداست

تو بغض نكن قربون اون دل خوشيات

اره قبول كن دلكم اون نميمونه به پات

بذار بره بذار بره  اون كه دلش رفتني بود

اروم بگير دل كوچولوم، اره تموم شد خيلي زود

اون با تو احساسي نداشت ديگه غريبه اي براش

اروم بگير دل كوچولوم غم تو وجودتو گذاش

بيا براش دعا بكن تويي كه عاشقش بودي

هرچند از اون سنگ دلش هيچ احساسي نديدي

الهي قلبت نشكنه تو سرنوشت و بخت تو

تو هم دعا كن بتونم طاقت بيارم دوريتو

دلم ديگه اروم بگير رفتن اون قسمت شده

تنهايي و غم زياد بدون كه همدمت شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

به خاطر تو

نمي دونستم ميخواي بري منو تنها بذاري

نمي دونستم ميخواي بگي منو دوسم نداري

نمي دونستم ميخواي بري رو قلبم پا بذاري

 

مي دونستم، من هرشب واسه تو گريه نمي كردم

مي دونستم بي وفايي به تو من دل نمي بستم

مي دونستم از حسرت واسه تو گريه نمي كردم

مي دونستم ميخواي بري راه تورو من نمي بستم

 

مي فهميدم جلو چشمات بغضم رو نمي شكستم

مي فهميدم چشمامو به روي تو مي بستم

مي فهميدم اون چشمات دنبال كسه ديگه س

حالا فهميدم سروش بي تو واسه هميشه بازنده س

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

خداحافظ

اي اشناي دل من خداحافظ برو بي من

غريبه ام به چشم  تو اينو بدون قبل رفتن

دلم هواتو ميكنه نميتونم پيشت باشم

عشق من از يادت ميره اخ دارم از هم مي پاشم

واي چه كنم بدون تو اين فكر داره دقم ميده

چشماي خيس و تر من رنگ جدايي رو ديده

نرو نرو تركم نكن نرو نگو خداحافظ

منو ببخش اگه بدم  ولي ميگم نرو هرگز

اي همه خاطرات من با دل من حرفي بزن

اروم نداره به خدا داغت ميمونه رو دلم

اگه ميخواي ولم كني بگو دليل رفتن و

چطور ميتوني تو بري وقتي بهت ميگم نرو

اگه ازم خسته شدي سعي ميكنم عوض بشم

اينجوري تو تركم نكن الهي من فدات بشم

خيلي غريبه دل من بعد تو سخته بودنش

دل منو تسكين بده اقلا قبل رفتنش

اشكاي چشمام ميباره بارون زيباي دلم

گمون ميكردم هموني حلال حل مشكلم

باشه برو فكرم نباش خدا هواشو داشته باش

خدانگهدار عزيزم  بذر جدايي رو بپاش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

سلام به روی ماه شما

یه سلام زیبا و عاشقونه به تمومه عاشقای دنیا البته واقعیشا

سلام به اونایی که همش فکر میکنن عشقشون دوسشون نداره

داره ، به خدا دوستت داره دلکم  شاید نمیخواد هی تکرار کنه میترسه از دستت بدهاز کجا میدونی شاید اونم داره هر لحظه خدا خدا میکنه که عشقش مثه عشقای دیگه نباشه؟!

و سلام به اونایی که مثه من تنهان مثه من غمگینن مثه من حتی میونه جماعت هم با نبود یکی احساس تنهایی میکنن

همگی سلام دوستون دارم چطورین خوبین سرحالین چه خبرا

الان ساعت دقیقا ۳۰دقیقه ی بامداد هست و دلم هوای گفتن کرده و دستام هوای نوشتن

از کجا بگم صبر کنید بذار فکر کنم

اها از دوران کودکی بگم

این خوفه

فقط قول بدین بعد خوندین نظر هم بدین

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود

یک دختر و یک پسر بودن و با خوصیات متفاوت  با ندونم کاریها با بی فکریها بدون هیچ وجهه تفاهمی باهم مزدوج میشن اینم بگم با دخالت والدین دوطرف

۱ماه باهم زندگی میکنن نمیدونم چه جوری کاش اینو میفهمیدم

از هم جدا میشن بالاخره بازم با دخالت والدین و بی مسئولیتی و ......

اما این دختره مهربون و مظلوم  طفلی که فقط ۱۴ سالش بود زندگیش تباه میشه تو اوج جوونی

طفلی حامله بود وقتی تو خونه ی شوهر بود

بعد از چند ماه جدایی موقع زایمانه بچه اش میشه بچه به دنیا میاد یه پسره ناز و خوشگل که عکسشو دیدم بزرگیشم دارم میبینم

وقتی بچه به دنیا اومد والدین دختره بهش میگن بچه رو بذار رو تخت و بریم

بخاطره لج بازیه والدین طرفین و بی ارادگیه پسره بچه ی تازه به دنیا اومده بدون اینکه یه بار فقط واسه یه بار تو اغوش مادرش باشه و شیر بخوره   و تنها کاری که ازش بر میومده رو میکنه اونم گریه

خلاصه این بچه با شیر خشک، بدون مهر مادری بزرگ میشه

و حسرت روزایی رو میخوره که میتونست نخوره

دیگه بسه پنهونی اون بچه که حالا ۲۰ سالشه منم

و اون زن مادرم و اون مرد پدرم هستن ولی پیشم نیستن

اشکال نداره بازم میگم سرنوشتمه و خدا اینطوری میخواد ولی بعضی موقع هم از خدا خیلی شاکی میشم دلم میخواد جون بنده شو ازش بگیرم

ولی باز میترسم نه اینکه از خودکشی

از عواقبش از عذابش

به خدا اگه گناه نبود خیلی زود تر از این همین کارو میکردم

حتما دارین میگین خیلی ضعیفم زود کم میارم نه؟

ولی بدونید تو زندگیم خیلی سختی کشیدم زخم زبونا خوردم

الهی هیچکی درد بی مادری نکشه ولی من از لحاظ عاطفی خیلی کمبود محبت داشتم اونم مهر مادری

عاشقی کردم ۳سال اونم تنهام گذاشت راستش هنوزم نمیدونم چرا؟

اگه دقت کنید توی هند اگه کسی میمیره یا ناپدید میشه معشوقش تا چند مدت لباس عذاشو از تن در نمیاره ولی تو ایران عاشقا هر روز رنگ عوض میکنن حرفاشونو خیلی زود فراموش میکنن یا خودشونو به ندونم کاری میزنن نمیدونم چی شد که ازم جدا شد ولی من همه کار براش کردم هرچی گفت براش همون شدم توی شبای بی ستاره م جز اون کسی رو نداشتم ولی اون ترکم کردی نا جوون مردانه منم تا روزی که این داغ تو دلم میمونه به این مینگرم اون برام چیا کرد؟ اون چرا ولم کرد؟ اون چرا حرف غریبه رو به من ترجیح داد؟ایا اون جز من کسی رو داشت؟

نمیدونم

نمیدونم تو خیالش هنوزم اون منو داره

من که از نبود چشماش شبا میشمرم ستاره

نمیدونم عکسامو اون شبا رو قلبش میذاره

ولی من نشد یه شب که اشکام رو عکساش نباره ......... ادامه داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

نمیخوام بمونی

دلم از خودم گرفته گله اي از تو ندارم

 

                       به خدا تنهايي هامو پاي تو من نميزارم

 

قلب من اگه شکسته تو نبودي باعث اون

 

                       تو بدي نکردي هيچوقت با من زار و پريشون

 

غصه هامو اگه گفتم تو چرا به دل گرفتي

 

                       کي بهت گفته که داري از چشاي من مي افتي

 

تو که نور اين چشامي نه يه قطره اشک ناچيز

 

                       نبينم دلت بگيره بشي از بهونه لبريز

 

نميخوام حتي  يه لحظه شک بيفته تو وجودت

 

                      فکر کني فرقي نداره واسه من بود و نبودت

 

نميخوام تو اين غريبي تو بشي شريک دردام

 

                      چه جوري بگم عزيزم سوختن تو رو  نميخوام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

تو چه کردی با من

قصه از اونجا شروع شد كه دلم رو برده بودي

من به دنبال دل تو، تو منو نديده بودي

يه روزي دلم گرفتار شده بود شايد ندوني

حالا بعد اين جدايي اين مهمه تو بدوني

اين مهمه كه بدوني حسه من يه جور علاقه ست

تو شبا يه بي ستاره م ماهي هم مثه شما هست

تو ازم خبر نداشتي دلم هر شب بي قراره

توي تاريكيه شبهام ميروم پي ستاره

گريه ي شبونه مو تو ديدي و رحمي نكردي

حتي تو خوابم نديدم ميري و بر نمي گردي

كاش مي دونستي اسيرم بعد تو ميون غربت

من فداي دل سنگت من فداي  دل رفتت

حالا اروم من نشستم روي زانوم

ولي ديگه گذشت اون حرفا ،خانوم

تعجب ميكني اره عجيبه

ميخوام دور شم ازت منه غريبه

خيال كردي هميشه زير پاتم؟

با اين نامرديات بازم باهاتم؟

برات كافي نبود حتي جوونيم؟

تموم شد اره گم شد مهربونيم

ديگه هرچي كشيدم، بسه دختر

نمي بينيم همو اين خوبه، بهتر

ديگه بسه برام هرچي كشيدم

فريبي بود كه من از تو نديدم؟

دروغي هست نگفته مونده باشه؟

كسي هست تو خيال تو نباشه؟

عجب حتي دريغ از يك محبت

دريغ از يك سر سوزن صداقت

دريغ از يك نگاه عاشقونه

دريغ از يك سلام بي بهونه

نه نفرينت چرا، اين رسم ما نيست

اگر چه اين چيزا درد شما نيست

گل ..... چرا اخمات تو هم شد؟

چيه؟توهين به ذات محترم شد؟

ديگه كوتاه كنم با يك خداحافظ

كه عشق ما رسيد به سد هرگز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

بهونه

بهونم ، چند تا سلام کنم جوابمو مي دي ؟

ببينم يواشكي احوال ما رو پرسيدي ؟

نامه رو وقتي نوشتم خودمم مي لرزيدم

فداي چشات ، تو که از خط من نلرزيدي

بيقراري مث موهات تو دلم موج مي زنه

مي دونم تو اينو از لرزش حرفا فهميدي

وسط نامه ببخش بد جوري بغضم ترکيد

نازنينم تو که از صداي اون نترسيدي

من فداي رگه هاي ناز چشم روشنت

چيه باز به لحن اين ديوونگي ها خنديدي

حق داري بخندي و راستي دستت درد نكنه

سر زدي به يه ديوونه ي غريب تبعيدي

راستي اون شب يادته کاشكه واست مرده بودم

من مي خواستم بميرم پيش چشات ، خودت ديدي ؟

چيه باز که با غضب داري نگاهم مي کني

اين دفه درباره ي من چه چيزايي شنيدي

جوابي که داده بودم ، به خودم ، ديشب رسيد

دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمي دي

تو رو جون آسمون به غيرتت بر نخوره

نكنه اينجا به بعد و نخوني ، چون رنجيدي

رنگ خونه چشام از بس که تو رو نديدمت

مث تصوير غروب تو اوج برف و سفيدي

يه روزايي ديدنت چاره اي داشت ، دعا مي خواس

حالا نه دعا واسم فايده داره ، نه اميدي

خورشيد اونجاها حتما ديگه روزم مي خوابه

آخه تو به جاي اون هم روز و هم شب تابيدي

ببينم تعارف و يه دقيقه بگذاريم کنار

اونجا چند تا دل بيچاره رو بردي ، دزيدي ؟

آره بد سوالي بود تو اينو نشنيده بگير

مث نمره ي تك کارنامه ي يه تجديدي

تو که مي دوني دلم گذشته کارش از اينا

حتي بشنونه اگه تو به يكي شون رسيدي

مي ميره ، اما واسه خوشيت دعا می کنه

راس بگو اين جور ديوونه اي تو عمرت تو ديدي ؟

بگذريم خیلي نوشتم ، زحمتت نبود بخون

معذرت مي خوام که فرضا تو بهم نظر مي دي

ماهي که با اين که اسفنده ، ولي دود نمي شه

هميشه معروفه به ماه عزيز خورشيدي

از خودت مواظبت کن هر جوري که دوس داري

مجنونت یا دیوونت ُ هر لقبی پسندیدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط  دلهای بی سنگ صبور  | 

مطالب قدیمی‌تر