






فقط اسمي به جا مونده از انچه بودمو هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم 
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم 
فقط در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتن مرا با خود رها كردن 
اگرچه كه غمم بودن گمان كردم كه همدردن 
سلام به همه دوستان و عزيزاني كه ميان به كلبه ي حقير من سر ميزنن چه اونايي كه ميان نظر ميدن خوشحالم مي كنن و چه اونايي كه ميان و ميخونن و بهم ميخندن و ميرن همه تونو دوس دارم
امشب بازم دلم گرفته يه ياد عزيزترين بي نشونم افتادم ياد اون دوباره خاطره ها رو زنده كرد
ميخوام چند كلمه به خاطره دلم اينجا از يكي بنويسم كه خيلي دوسم داشت ولي خيلي بد ازم دور شد
(( عزيزم سلام ميدونم نمياي كه نوشته هامو بخوني، ميدونم هنوزم دوسم داري، ولي موندي توي دو راهي، نميتوني يكيو انتخاب كني.
عزيزم خيلي دلم برات گرفته، يادت مياد دلم برات تنگ ميشد چه ديوونه بازياي داشتم؟ چطور برات شعر ميگفتم؟ چطور تورو با دلمو آروم ميكردم؟ ولي حالا كم آوردم نميتونم با نبودت دلمو آروم كنم، غم نبودت داره دقم ميده، عزيزم يادته گفتم من از جدايي ميترسم؟يادته گفتم نميدونم چي ميشه اون روز كه تورو از من جدا كنن؟ بهت نگفتم ميميرم بدون تو، چون شك نكن دروغه، هركي هم بگه ميميرم برات دروغه، من گفتم بدون تو ديوونه ميشه گلم، بعد تو گوشه گير ميشم، براي تو زنده ميمونم ولي براي تو تا دم مرگم ادامه ميدم تا كه بهت برسم، اره راست ميگفتي حسودا زيادن دشمنا زيادن ولي چرا بين منو تو رو خراب كردن ؟! اگه حرف دشمنه، من كه با دشمنمم عين يه دوست بودم چرا اينجوري شد؟! ميخواستم باور نكنم ولي حالا دارم كم كم باور ميكنم كه ته عاشقي و دل بستگي جداييه، يادته بهت گفتم خيلي دلم ميخواد با دو زوج عاشق كه بهم رسيدن هم كلام شم؟ خيلي دلم ميخواد حالا از احساسشون به هم مطلع باشم، ميخوام بدونم اونا چيكار كردن كه تونستن همو حفظ كنن؟! ولي من نتونستم تورو حفظ كنم، خودت گفتي كه از من بدي نديدي
خودت گفتي تورو خدا برام فرستاده، خودت گفتي اين حس سر تر از عاشقيه، عزيزم روزا، هفته ها، ماها ميگذره ولي من هنوز دوستدارم، ميبيني چيكار كردي با دلم نه نميبيني و نميدوني، نميدونم الان داري چيكار ميكني، با كي بر ميخوري، با كي ميجوشي، و تا حالا چند نفر بهت گفتن كه منو فراموش كني، من دلم نميخواس ازت جدا شم، ولي دلم تو سينه سخت شكست وقتي حرف جدايي رو زدي، دلم تو يه آن نابود شد، تو به خاطره حرف كي اينطوري عشقمو فروختي؟ تو بخاطره چي دنبال بهونه بودي؟ مگه كم دوست داشتم؟ مگه كم نازت ميكردم؟ مگه عشق و جون و حواسم نبودي؟ مگه شب و روز ميون همه باهات در ارتباط نبودم؟
مگه كم كنايه هاي سنگين اينو اونو نشنيدم؟ مگه كم به خاطرت رفتم پيش خانواده ت تا از عاشقيمون بگم؟
مگه كم گفتم عزيزم ديوونتم؟
خيلي چيزا رو كم نگفتم ولي تو كم كاري كردي، نموندي، اگه ميخواستي كي ميتونست تورو ازم بگيره، كي ميتونست حس شكست ناپذيرمونو شكست بده؟
همه ي اين سوالا عين يه بختك افتاده تو دل و جونم ،عين يه خوره داره منو ميخوره
ولي هنوز ملكه ي ذهنمه تا تو.............
قربونت برم اين آهنگو كه دوس داشتي به خاطره دل كوچيكت گذاشتم تو وبلاگم تا همش به يادت باشم، اين آهنگ حالا حرف دلمو مياره بيرون
اگه گريه بذاره مينويسم كدوم لحظه تورو از من جدا كرد
نگو اصلا نفهميدي نگو نه، تو بودي اون كه دستامو رها كرد
خودت گفتي خداحافظ تموم شد، منو تو سهممون از عشق اين بود
خود تو حرمت عشق و شكستي، بريدي، آخره قصه همين بود
اگه مهلت بدي يادت ميارم روزايي رو كه بي تو عين شب بود
تمومه سهمت از دنيا عزيزم، بذار يادت بيارم يك وجب بود
بهت دادم تمومه آسمونو خودم ماهت شدم آروم بگيري
حالا ستاره ها دورت نشستن، منو ابري گذاشتي داري ميري
بيا برگرد از اين بن بست بي عشق ،بذار اين قصه اينجوري نباشه
آخه بذر جدايي رو چرا تو، چرا دستاي تو بايد بپاشه
خداحافظ نوشتن كاره من نيست آخه خيلي باهات ناگفته دارم
اگه گريه بذاره مينويسم اگه مهلت بدي يادت ميارم
قربون چشماي نازت، من بميرم اشكاتو نبينم آخه وقتي تموم ميشد اشكات رو گونه هات مشخص بود به ياد اون روز، عزيزم خيلي دوستدارم
دنياي مني اگرچه از تو نشوني ندارم ،تولدم نزديكه، از خدا هديه ميخوام، از خدا ميخوام تو منو به بادت بياري از تو خبري بگيرم اقلا روز تولدم ببينم تورو، اگه اون روز نياي ديگه همه ي اميدي كه واسه برگشتنت داشتم ميسوزه و خاكستر ميشه
مثه پسر خاكستري كه نه خدا به فريادش رسيد نه بنده ش))
ببين از جدايي چه در سينه دارم
تورو ميسپارم به دست خدايم
پايان........................